احمد احمدى بيرجندى

104

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

شب معراج از نعل بُراق برق رفتارش * به گردون مهر و ماه و زهره و مريخ شد انور ز لطف و التفات نطق و اعجازش شود بىشك * حجر ناطق ، شجر ذاهب ، قمر منشق روان اختر [ 3 ] ز خُلق و روى و فيض و خوى او گرديده آماده * بهشت و حور و غلمان و نعيم و چشمهء كوثر دم عيسى ، كف موسى ، فن داوود و حسن حضرت يوسف ( ! ) * بود اندر زبان و دست و بازو و رخش مضمر [ 4 ] ز حلم و حزم و عزم و از فروغ راى او باشد * زمين ساكن ، هوا ثابت ، فلك داير ، قمر انور [ 4 ] ز آدم تا به خاتم آنچه جمله انبيا را بُد * قضا در حلقهء فرمان او كرده چو انگشتر ز تورات وز انجيل و زبور و جملهء فرقان * نعوت او بود روشن كمال او بود اظهر پرى و آدمى و جن و انس و وحش و طير او را * مطيع و بنده و فرمان پذير و خادم و چاكر اگر بى حكم او خورشيد سر در چاه غرب آرد * برآرد رشتهء حكمش ورا از چشمهء خاور براى حفظ ذاتش روز غار الطاف سبحانى * ز بيضه قفل و از تار عناكب پرده زد بر در [ 5 ] كند در پنجه و بازوى و چشم و سينه‌اش دايم * فتوت جا ، مروّت ره ، حيا مأوا و وحى اندر